نامه ای برای امشب !
امشب!
در بین اکثریت فقیر و گرفتار، و اقلیت ثروتمند و قدرت دار، معدودی اندیشه گرا و صاحب فکر، ناباورانه، بدون آنکه بتوانند برای اکثریت دردمند بیچاره، و اقلیت سیر درمانده، کوچکترین کار مهم و مفیدی انجام دهند؛ اسیر بهت و حیرت، خیره به تازیانه و نان و شیرینی، مایوس و نا امید، از بیدار و بینا شدن خفتگان و کوران، در تنهایی و سکوت، با درد و واهمـه، خسته و آزرده، می مانند؛ می خوانند؛ می نویسند؛ می اندیشند، و می میرند.
آنها که نمی خواهند و نمی توانند؛ با جهالت و قبول واقعیت، بخاطر نان، همراه اکثریت ناتوان گشته، و بی تفاوت و بدون تفکر، با نادیده گرفتن حقیقت، برای شیرینی، پیرو اقلیت قدرتمند گردند؛ و به اصلاحات و بیداری؛ آگـاهی و رهـایی؛ عدالت و قانـون؛ امنیت و آزادی؛ و فردای روشن و بهتر، برای کشورو جامعـه می اندیشند؛ در هنگامه همزیستی جهل و ثروت، و همنوائی تعصب و حماقت؛ جز تحمل سوز و درد تازیانه، له و نابود گشتن؛ رفتن و نیست شدن؛ چه راه دیگری در پیش رو دارند!؟ ...